تبليغاتX
تنها در بیابان زندگی
تنها در بیابان زندگی
امید بودن پیش تو ای ستاره زندگیم...
    

آمدی از راه دوری تنگ زیبای بلوری

آمدی بردی دلم را خسته در کنج صبوری

 

وقت تاریکای جاده با تو یک فانوس آمد

قطره بودم لحظه ای را با تو اقیانوس آمد

 

قصد دل کدن ندارم از تو ای دل کنده از خود

از تو ای برده دلم را تا شب خوب تولد

ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم

غصه معنایی ندارد وقتی می خندی برایم

 

پیش تو از یاد بردم روزهای سختی ام را

عشق مدیون تو هستم لحظه ی خوشبختی ام را

 

|+| نوشته شده توسط محمود انصاری در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 15:47 |

عروس من... زندگی من...

ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده           با تو اگه یه لحظه  نامهربونی کرده

چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم         برای خوشبختیمون  پادرمیونی کرده

عروس خوب قصه عروس آرزوهام          وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمام

قهر نکن عشق من قهر تو آتیشمه             من نمیخوام بسوزم وقتی دلت پیشمه

برای داشتن تو چه راه دوری رفتم            دلم میخواد بدونی آه چه جوری رفتم

ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده           با تو اگه یه لحظه  نامهربونی کرده

چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم         برای خوشبختیمون  پادرمیونی کرده

عروس خوب قصه عروس آرزوهام         وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمام

قهر نکن عشق من قهر تو آتیشمه               من نمیخوام بسوزم وقتی دلت پیشمه

برای داشتن تو چه راه دوری رفتم             دلم میخواد بدونی آه چه جوری رفت

|+| نوشته شده توسط محمود انصاری در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 16:24 |

کم تحملم

تنهاترینم من تنها نذار منو، تنها سفر نکن ، سفر نکن

این دل شکسته ی از یاد رفته رو دیوونه تر نکن


چشمای خیس من، این چشمه های غم ، دیوونه ی تو ا َن

ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من


حرفی بزن گلم من کم تحملم ...

|+| نوشته شده توسط محمود انصاری در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 3:27 |

خوشبختی

وقتی مردم خوشبختی را تجربه می­کنن، به دو دسته تقسیم می­شن،

 دسته اول اینو بیشتر از خوشبختی می­بینن، بیشتر از یه اتفاق، اونا اینو بعنوان یه نشونه می­بینن، که یه نفر اون بالاست که از اونا مراقبت می­کنه.

دسته دوم اینو بعنوان یه شانس خالص می­بینن، یه موقعیت شاد که خودشون اونو بوجود آوردن.

 

حال شما از کدام دسته ­اید؟

|+| نوشته شده توسط محمود انصاری در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 0:47 |

گاهی...
گاهی آسمان را فانوسی ساختم و گاهی نوایی بهر حاجت ... گاهی نواختم ، گاهی نواختنم....گاهی بودم ، گاهی بودنم کردند ...گاهی های و گاهی هوی ، گاهی خموش گاهی تابان، گاهی صدایی برای زدن و گاهی صدایی برای گفتن ! گاهی هم گوشی شدم بهر دل دادن بهر عاشق شدن ، گاه نگریستم و گاه نگریسته شدم . گاه دیوانه وار گریستم . گاه سرا پا غرق و گاه تهی زهر لبخند بودم . لحظه لحظه بوئیدن لحظه لحظه چشیدن ، شد لحظه لحظه پیمودن جاده ای بی انتها که تنها قوانین نقاشی را برایش پایانی ساختنی بود .
گاه به درختان پر گل در اطراف جاده نگریسته و گاه سیمهای دکل برق را با دیدگانم دنبال کرده ام ، کاش می شد در شهر به جای نور خیره کننده اتوبان ها ، ستارگان مهربان را دنبال کرد ، کاش پرنده می ماند و شب را در شهر تجربه می کرد و کاش گربه ی خسته ی من هنوز کنار سکوی کنار دلم می زیست .
کاش آفتاب هنوز برای طلوع آفتاب مهربانی زنگ می زد .
می گویم و میخوانم همه آرزوهایم ، می شمارم دانه دانه آمالم را ، دست دراز می کنم و تنها صبر می خواهم . برای داشتن این همه زیبایی گاه می ترسم ، می ترسم که او مرا نخوانده باشد و من ، خود برگه سفید را می خوانم . به او سوگند اگرهم برگه سفید و خالی را برایش بخوانم بس هنر دارم که چنین می خوانم بدون نقش و شایسته ی شاگرد تنبل بی انشاء که می هواند هر گونه داستانی ، تنبیه نیست ! و چه بس دانا که نقش بی نقش را با آوای دل آویز کاکتوس به صفحه ی سفید دفتر می نویسد ! او می دانستهخطوط و نقش سیاه کرده اند دفتر آفرینش را ، آن بیند که تواند کنار بزند پرده توری نقوش را و وجود بی وجود را بر برگه ی سفید بخواند .
|+| نوشته شده توسط محمود انصاری در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 23:55 |

فاصله ها...

                                    

 

هیچ موقع از افکارم بیرون نمیری اینو می دونم که انقدردوستت دارم، عاشقتم، راضی هستم برا خاطرت همه کار کنم همه کاری که از توانم بر بیاد...نمی دونم بعضی وقتها انقدر بهت فکر می کنم که فراموش می کنم دور برم چی مگذره! همش دارم به اون روزی فکر می کنم که دوریمون تموم می شه تورو کنار خودم حس می کنم، از آرامش وجودت، وجودم را سیر می کنم، برا برقی چشات که می شه خورشید خاکستر کرد، چشمایم را فدا یشان می کنم، می دونی بهت احتیاج دارم چون عاشقتم...

هر جا می رم شعر فریدون و می خونم که می گه...

 

دستامون اگر که دوره، دلمون که دور نمی شه

دل من جز با دل تو، با دلی که جور نمی شه

تو دلم همیشه جات همیشه دلم باهات

یاد من هرجا که باشی مثل سایه پا به پات

فاصله ها فاصله ها اونو بمن برسونید

فاصله ها فاصله ها درد منو نمی دونید ...

|+| نوشته شده توسط محمود انصاری در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 16:53 |

معشوق

چون عاشق معشوق را ببیند اضطرابی در وی پیدا می شود, زیرا هستی او عاریتی ست و روی در قبله ی نیستی. میگن گر عاشق نبیند معشوق ز غم هلاک گردد, چه زیان است که باری دیگر معشوق خود را لحظاتی ببیند.

گرمی ندهد هجر به بارم ******* با خاک سرکوی تو کاری دارم

|+| نوشته شده توسط محمود انصاری در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 13:0 |

غم تو...

رفیق من سنگ صبور غمها                 به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچ کس نمی فهمه چه حالی دارم            چه دنیایه رو به زوالی دارم

مجنونمو دل زده از لیلی ها                   خیلی دلم گرفته از خیلی ها

نمونده از جوونی ام نشونی                 پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور           خونه سرد سوتُ کور

توی شبات ستاره نیست            موندیُ راه چاره نیست

اگه هیچ کس نیومد           سَری به تنهاییم نزد

اما تو کوه دردهاش            طاقت بیارُ مرد باش

تنهای بی سنگ صبور            خونه سرد سوتُ کور

توی شبات ستاره نیست             موندیُ راه چاره نیست

اگر بیای  همون جوری که بودی          کم میارن حسود ها از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده          هر کی شنیده از خودش بی خودِ

اما خودم پر شدم از گلایه           هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشقُ امید            همیشه محتاجِ به نورِ خورشید

 

|+| نوشته شده توسط محمود انصاری در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 0:29 |

توی فقط چاره کار ما...

شِکری که بسی کشیدم، از دل درد کشیدم، کور شوم جز تو اگر، زمزمهی دگر کند، چاره کار ما توی، یاور و یار ما توی،  توبه نمی کند اثر، مرگ مگر اثر کند، مجرم آزاده منم، تن به جزا داده منم، قاضی درگاه توی، حکم سحر گاه توی

 

با تو حکایتی دگر، این دل ما به سر کند، شب سیاه قصه را هوای تو سحر کند، باور ما نمی شود، در سر ما نمی رود، از گذر سینه ما یار دگر گذر کند.

 

مقصد و مقصودم توی، عشق و معبودم توی، از تو حذر نمی کنم، سایم اگر سفر کند، چاره کار ما توی، یاور و یار ما توی، توبه نمی کند اثر، مرگ مگر اثر کند.

|+| نوشته شده توسط محمود انصاری در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 10:23 |

تنهام نزار

                              

رفیق من سنگ صبور غمهام، به دیدنم بیا که خیلی تنهام،

هیچ کسی نمی فهمه چه حالی دارم، چه دنیای رو به زوالی دارم،

 مجنونمو دلتنگ لیلی، خیلی دلم گرفته از خیلی­ها،

نمونده از جونیام نشونی ، پیر شدم، پیره تو ای جونی

 

تنهای بی سنگ صبور، خونه سرد و ستو کور، توی شبام ستاره نیست،

موندمو راه چاره نیست، اگرچه کسی نیومد سری به تنهایم نزد، اما تو کوه دردام فقط ....

 

اگر بیای همون چوری که بودی، کم میارم باز،

صدای سازم همه جا پر شده، هر کی شنیده از خودش بی خوده،

 اما خودم پر شدم از گلایه، هیچ چی نمونده ازم جز یه سایه، سایه که خالی از امید،

همیشه محتاج به نور تو

 

|+| نوشته شده توسط محمود انصاری در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 12:44 |